تبليغاتX
نوربخش Image and video hosting by TinyPic

نوربخش

 

«حاج قربان سلیمانی» تنها بازمانده بخشی‌های شمال خراسان و مشهورترین موسیقی‌دان مقامی تاریخ موسیقی ایران ظهر روز گذشته (یکشنبه 30 دی) در سن 87 سالگی و به علت کهولت سن در‌گذشت. با مرگ حاج قربان عملاً فرهنگ بخشی‌گری در شمال خراسان به پایان رسید.

به گزارش پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ، این دوتار نواز برجسته که تا کنون به دفعات در فستیوال‌های مختلف موسیقی‌های آیینی در کشورهای فرانسه، هلند، پرو، تونس، بلژیک، انگلستان، سوییس، کلمبیا، اکوادور، پاناما و آمریکا شرکت کرده و موفق به کسب جایزه ستاره فستیوال «آونیون» شده بود، تمام عمر خود را در روستای علی‌آباد شهرستان قوچان در استان خراسان رضوی به کشاورزی پرداخت.

حاج قربان از دو ماه پیش دچار بیماری شدید بود و حال وی در این دوماه نواسانات بسیاری داشت. خبر مرگ این هنرمند ارزنده درحالی مخابره شد که طی هفته‌ گذشته اخباری مبنی بر بهبودی ضمنی احوال حاج قربان، در بین اهالی موسیقی گفته می‌شد.

او تنها بازمانده از بخشی های خراسان بود، از هشت سالگی دو تار به دست گرفت و نزد پدرش که از نوازندگان صاحب نام دو‌تار شمال خراسان به شمار می‌رفت، به شاگردی پرداخت. هنگام درگذشت پدر، 22 سال سن داشت و از آن پس نزد «غلامحسین بخشی جعفر آبادی»، «حاج محمد بخشی قیطانی» و «عوض بخشی» به آموختن دوتار روی آورد. او به گفته خود 15-16 سال دست به ساز نزد. ظاهراً علت آن هم اعتقادات و پای‌بندی وی به سخنان یکی از روحانیون روستای خویش بود که باعث شد او از ساز دوری کند. اما وقتی روحانیون دیگری به وی توصیه کردند که موسیقی موهبتی الهی است، دوباره ساز در دست گرفت و به نواختن پرداخت. او فعالیت مجددش را از سال 1367 با برنامه تلویزیونی «اندیشه هنر» شروع کرد و درسال 1369 در جشنواره موسیقی فجر، نوازنده برتر انتخاب شد و از آن سال به بعد هم به عنوان داور در جشنواره موسیقی فجر حضور یافت.

حاج قربان سلیمانی در آخرین گفت‌وگویش که در فصلنامه «چنگی» که از سوی کارگاه موسیقی کمیته ملی آیکوم منتشر می‌شود درباره موسیقی خراسان و لزوم انتقال آن به نسل‌های آینده گفته است: «این یک موسیقی عرفانی است، اگر آشکار نکنیم موسیقی آبرویی نخواهد داشت. همه‌اش حکمت و عرفان و الهیات بوده وآدم باید پاک باشد که به آن برسد...»

حاج قربان سلیمانی 14 فرزند دارد که از میان آنها 2 دختر و یک پسرش باقی مانده و به موسیقی روی آورده‌اند و یازده فرزند دیگر جملگی در سنین خردسالی به دلیل بیماری جان باختند. «علیرضا سلیمانی» پسر پنجاه و اندی ساله حاج قربان در سال‌های آخر حضور این بخشی بر روی صحنه او را همراهی می‌کرده‌است. حاج قربان در چند مصاحبه از پسرش به عنوان نوازنده چیره‌دستی یاد کرده اما همواره تاکید داشته که هیچ‌گاه دوپنجه یکی نمی‌شود. او در آخرین گفت و گویش با نشریه چنگی گفته: «یک نوه دارم که پنجه‌اش با من هیچ فرقی نمی‌کند! او می‌تواند موسیقی ما را به آینده منتقل کند.»

از حاج قربان سلیمانی جز چند ضبط کوتاه و یک فیلم 199 دقیقه‌ای به کارگردانی «فرشاد فداییان»، منبع مدونی باقی نمانده است. گویا پسر و نوه‌اش تنها میراث‌دار این پیر بخشی‌ها به حساب می‌آیند.

گفتنی است مجله فرهنگ و آهنگ از مدتی پیش کار خود را برای انتشار پرونده‌ای برای «حاج قربان سلیمانی» آغاز کرده بود و این مجموعه مقالات که با نظارت «محمدرضا درویشی» در حال تهیه است، اسفند ماه منتشر خواهد شد.

منبع:پایگاه خبری فرهنگ و آهنگ

 قطعه ای از ساز مرحوم " حاج قربان سلیمانی"

 

در همین زمینه:

آخرین تصاویر مهر از حاج قربان سلیمانی

محمدرضا شجريان: اين ضايعه‌ را به خاندان بزرگ هنر و ملت ايران تسليت مي‌گويمِ

گفتگوي منتشر نشده قدس با استاد حاج قربان سليماني در آخرين روزهاي حياتش؛

رئيس مركز موسيقي و سرود صدا و سيما در پيامي، فقدان «حاج‌قربان سليماني» را ضايعه‌اي جبران‌ناپذير براي موسيقي مقامي ايران دانست.

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 16:45  توسط سروش  | 

 

حميدرضا نوربخش در آبان‌ماه سال ۱۳۴۴ در شهر قم ديده به جهان گشود.

برخوردار بودن از نعمت پدري كه خود با مكاتب آوازي قدما آشنايي كامل و با آخرين بازمانده آنان، استاد تاج اصفهاني ارتباطي نزديكي داشت، نوربخش را از هنرجويان بلاواسطه مكتب آوازي تاج قرار داد.

همزمان با تحصيلات دانشگاهي، شاگردي در محضر محمدرضا شجريان از فرصتهاي مغتنمي بود كه نصيب نوربخش شد. كاست پرده عشاق اثري از استاد فرامرز پايور و كنسرت گروه عارف با آهنگسازي پرويز مشكاتيان، از شاخص‌ترين كارهاي منتشر شده نوربخش است. وي چندي پيش به همراه گروه عارف در تالار بزرگ كشور كنسرت داشت كه به اين مناسبت با او گفت‌وگو كرديم.

همان‌طور كه مي‌دانيد تصنيف در اوايل قرن حاضر جايگاهي پايين‌تر از آواز داشت و حتي بزرگان آوازي ما تصنيف خواني را كار زنان مي‌دانستند. اكنون ملاحظه مي‌كنيم كه آواز به حاشيه رفته و تصنيف بسيار فراگير شده است. اين موضوع را قبول داريد؟

كاملاً درست است. اما تصنيف جايگاه رفيع خودش را دارد و به هيچ عنوان نازل نيست. آن موقع هم نگاه بر حقي به تصنيف نداشته‌اند. گاهي مي‌شنوم كه وقتي صدايي داراي ضعف‌هايي است، مي‌گويند اين صدا به درد تصنيف خواني مي‌خورد و براي آواز مناسب نيست. ولي به‌نظر من كسي كه نتواند خوب آواز بخواند، احتمالاً تصنيف را هم نمي‌تواند خوب بخواند.

تصنيف خوب چه ويژگي‌هايي دارد؟

تصانيفي كه به‌عنوان رپرتوار موسيقي ايراني محسوب مي‌شوند و ظرافت‌هاي خاص دارند، نمونه‌هاي عارف، شيدا و مرتضي محجوبي. به ويژه آنهايي كه حالت آوازي بيشتري دارند. خواندن اين تصانيف كار هر كسي نيست. براي مثال زماني افرادي با صداي بنان جاودانه مي‌شوندكه اجراهاي ديگري هم داشته‌اند.

اما موضوعي كه شما اشاره كرديد، كاملاً واضح است كه تصنيف‌خواني در موسيقي نوين ايران حضوري پر رنگ دارد. البته نفس آن بد نيست ولي آفتي دارد كه آواز را به حاشيه مي‌برد. اين آفت، موسيقي ما را تهديد مي‌كند و بسيار هم ناخوشايند است. هنرمندان ما بايد سعي كنند گرفتار اين آفت نشوند.

در عرصه خوانندگي كساني كه آواز خوب مي‌خوانند، معدودند. يك خواننده خوب خيلي بايد توانا باشد تا بتواند شنوندگانش را يك ساعت پاي آوازش بنشاند. اين كار هر كسي نيست. به همين دليل بايد با تمهيداتي مثل اركستر، پيش درآمد، چهارمضراب و قطعه ضربي اين زمان را پر كرد. اما براي كساني كه در آوازخواني توانا هستند، هر 2 شكل آوازي و تصنيفي جايگاه خود را دارند.

چه پيشنهادي براي خروج از اين وضعيت داريد تا آواز كمي از حاشيه به متن بيايد؟

رسانه در ترويج موسيقي نقش پر رنگي دارد. ذائقه عمومي مردم از طريق رسانه‌هاي صوتي و تصويري شكل مي‌گيرد. وقتي موسيقي آوازي و آواز خوب پخش نشود، كم كم گوش مردم از اين فضاها فاصله مي‌گيرد و طبيعتاً ديگر آن نواي آشنا نيست. وقتي آواز، با گوش بيگانه شد مردم نمي‌توانند مانند گذشته از آن لذت ببرند و رابطه برقرار كنند.

از سويي ديگر با پيشرفت‌هاي فناوري و شتاب گرفتن زندگي‌ها، ملاحظه مي‌كنيم كه مردم اصلاً حوصله شنيدن يك آواز كامل را ندارند. چرا كه آواز مقدمه و موخره‌اي دارد و يك متن كامل است. شما نمي‌توانيد وسط آن را گوش بدهيد. يك مجموعه به هم پيوسته‌اي است كه حداقل يك ربع ساعت زمان مي‌خواهد تا بيان شود.

در حال حاضر چنين زماني وجود ندارد يا اگر هست، شنونده طاقت نمي‌آورد. در حالي كه فست فود تصانيف‌3، 4 يا 5 دقيقه‌اي خيلي راحت هضم مي‌شوند. من از غالب موسيقي‌هاي امروز به اين واژه تعبير مي‌كنم. در واقع كار راه اندازند يا به قولي ديگر موسيقي مصرفي.

در خانواده‌اي بزرگ شده‌ايد كه ارادت خاصي به تاج اصفهاني داشتند. از سويي ديگر ملاحظه مي‌كنيم كه شيوه آوازخواني آن بزرگ مرد كم كم به فراموشي سپرده مي‌شود.آيا اين علاقه و توان را در خود مي‌بينيد كه آن شيوه را هم گسترش دهيد؟

اينكه گفتيد من به مرحوم تاج اصفهاني ارادت دارم كاملاً درست است. از كودكي تا سن 15 و 16 سالگي تنها صدايي كه به گوشم مي‌خورد، صداي تاج بود. روان‌شاد پدرم سبك ايشان را مي‌خواند و حنجره اش هم مثل او بود. در نتيجه من آواز را به آن سبك آموختم.

بارها و بارها آواز تاج را حضوري شنيده‌ام و ياد گرفتم. از سن 17 و 18 سالگي با شنيدن رديف‌هاي دوامي از روي نوار و گوش دادن به آواز استاد بنان و استاد شجريان، كم كم سبك و سياق خوانندگي من عوض شد، اما چيزي كه در اينجا مهم است نزديك بودن جنس صدا به حنجره مورد نظر است. اگر صداي كسي از جنس الگوي مورد نظرش نباشد، حتي اگر پيروي هم بكند، موفق نخواهد شد.

براي مثال كسي كه مي‌خواهد از سبك اقبال پيروي كند بايد صدايي مثل او داشته باشد. به همين دليل بنده هيچ وقت نمي‌توانم مثل اقبال بخوانم. من فكر مي‌كردم صدايم بيشتر به سبك ظلي و طاهرزاده متمايل است. پس اين سبك را دنبال كردم. گرچه الان هم مي‌توانم به شيوه تاج آواز بخوانم.

يك دعواي قديمي پيرامون شعر و موسيقي و اولويت يكي بر ديگري وجود دارد. شما در خوانندگي جانب كدام طرف را مي‌گيريد؟

شعر در موسيقي آوازي يك ركن اساسي است. اصلاً نمي‌شود آن را فداي ديگري كرد. من معتقدم كه بايد همه عوامل در خدمت شعر باشند و به اين موضوع اعتقاد راسخ دارم. اگر‌غيراز اين باشد آن را اثر موفقي نمي‌دانم.

اين حساسيت را در كلاس درسم نيز به شاگردان منتقل مي‌كنم و مي‌گويم وقتي كسي در آوازخواني كلام را فداي چيز ديگري مي‌كند مانند كسي است كه حرف مي‌زند ولي خودش نمي‌داند كه چه مي‌گويد. مثل بچه‌ها كه يك جمله را ممكن است از بزرگتر‌ها ياد بگيرند و بيان كنند ولي معني آن را ندانند.

خواننده وقتي آواز مي‌خواند در واقع با شنونده اش حرف مي‌زند. منتهي حرف را در قالب موسيقايي بيان مي‌كند. اين بيان نبايد آنقدر دكلمه گونه باشد كه فقط در حد اداي واژگان باشد.دراين صورت فقط كار يك گوينده را كرده‌ايم. ديگر چه لزومي دارد كه آواز بخوانيم؟

ما به اين دليل آواز مي‌خوانيم تا با پوشاندن يك لباس آهنگين به كلام، تأثير گذاري آن را افزايش دهيم. پس هدف، بيان مؤثر كلام است. در نتيجه بايد به زيباترين شكل با موسيقي عجين شود. اما اگر خواننده بخواهد فقط موسيقي تحويل شنونده بدهد، آنگاه معلوم نيست كه اين شعر اصلاً چيست و چه مي‌خواهد بگويد.

وقتي خواننده طبق الگوي رديف دستگاهي پله پله گوشه‌ها را مي‌خواند و جلو مي‌رود، گاه ممكن است بيت مياني يك غزل به لحاظ مفهومي هيچ تناسبي براي مثال با گوشه اوج يا عشاق نداشته باشد. در اين گونه موارد چه بايد كرد؟

خواننده خوب كسي است كه طرح خوبي براي آواز آماده كند. يكي از مختصات آواز خوب اين است. در دوره عالي آواز، ما بحث توليد آن را پيش مي‌كشيم. هر بيتي بايد مناسب گوشه مورد اجرا باشد.

نمي‌توان هر بيتي را در هر گوشه‌اي خواند. وقتي ماهور مي‌خوانيم، گوشه درآمد يك پيام دارد و گوشه شكسته يك پيام ديگر. شكسته يك مقدار محزون است، دلكش نيز همين طور. فواصل شور را دارد. لذا انتخاب شعر خيلي مهم است. خواننده بايد خيلي دقت كند. اگر انتخاب درست نباشد، اصلاً آن آواز به درد نمي‌خورد و تأثير نمي‌گذارد. ما نمي‌توانيم دشتي بخوانيم و مژده بهار بدهيم، يا در شوشتري و همايون همين طور. مثل آن است كه شما با لبخند يك خبر تأسف‌بار را منتقل كنيد. يا برعكس قيافه‌اي محزون به خود بگيريد و خبر مسرت بخشي را بدهيد.

تا كنون با 2 آهنگساز نامي ايران كار كرده ايد. كار با كدام يك سخت‌تر بود؟

نخستين بار افتخار همكاري با استاد پايور را داشتم كه اميدوارم سلامتي خود را بازيابند. ديگر بار با استاد مشكاتيان كار كردم و هر دوي اين بزرگواران سليقه خاص خود را داشتند. نمي‌توانم بگويم كدام سخت‌تر بود.

با شيوه كار كدام يك احساس نزديكي بيشتري داريد؟

طبيعتاً با جناب مشكاتيان كه درخصوص ادبيات صاحب‌نظر و انديشه اند، اين همگرايي را بيشتر حس مي‌كنم. نگاه من درخصوص شعر و موسيقي به نظرات ايشان نزديك‌تر است.

 

منبع/ همشهری آنلاین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 17:58  توسط سروش  | 

حمید رضا نوربخش اول آبان ماه 1344 در قم به دنیا آمد. از سال ردیف 1355آوازی را نزد پدر و با راهنمایی های زنده یاد تاج اصفهانی آموخت. پس از آن در سال 1359 فراگیری ردیف آوازی را نزد استاد محمود کریمی آغاز کرد.
سال 63 در رشته حقوق مشغول به تحصیل شد و از سال دوم تحصیل در کلاس های استاد محمد رضا شجریان حاضر شد. سال 1367 دوره عالی آواز را در کنار چند تن از شاگردان برگزیده دیگر در محضر استاد شجریان گذراند. از سال 67 تا 71 نیز از محضر استاد عبادی بهره گرفت.
او از سال 74 تدریس آواز در کلاس های فوق برنامه دانشگاه تهران و جهاد دانشگاهر تهران را آغاز کرد. و سال 1371 مدیر بخش آموزش های هنری جهاد دانشگاهی شد.
سال 1372 در ترکیب گروه پایور قرار گرفت و به همراه گروه به سرپرستی فرامرز پایور در تالار وحدت در تهران به اجرای برنامه پرداخت. یک سال بعد نیز آلبوم پرده عشاق با صدای نوربخش و آهنگسازی استاد پایور به بازار عرضه شد و سال 1374 به همراه گروه پایور بای اجرای کنسرت به اروپا رفت.
نوربخش از سال 1375 به مدت دو سال مدیریت هنرستان موسیقی پسران را بر عهده گرفت. همزمان با مدیریت هنرستان فعالیت های موسیقایی خود را نیز ادامه می داد. سال 1375 به همراه گروه همنوازان در فستیوال سروانتین مکزیک شرکت کرد. همان سال به همراه این گروه کنسرت هایی نیز در کشور های امریکار لاتین از جمله کلمبیا، برزیل، شیلی، آرژانتین و اروگوئه برگزار کرد.
اما سال بعد همکاری اش را با پرویز مشکاتیان در گروه موسیقی عارف دنبال کرد و کنسرتی با این گروه در تهران به روی صحنه برد. سال 1376 نیز آلبوم همایون کار مشترک گروه عارف و نوربخش به بازار عرضه شد. همان سال دومین تور اروپای خود را نیز به اجرا در آورد.
او همچنین در جشنواره ها و فستیوال های متعددی شرکت داشته است که از آن جمله می توان به حضور در جشنواره هنرهای سنتی آسیا و اقیانوسیه در سال 1380 اشاره کرد.
از سال 1380 نیز فصل تازه ای از فعالیت های خود را با حضور در گروه شهنازی به سرپرستی داریوش پیرنیاکان دنبال کرد و کنسرت های متعددی از سال 80 تا 83 در اروپا و ایران برگزار کرد.
نوربخش سال 1384 و 86 نیز با گروه موسیقی شمس به سرپرستی کیخسرو پور ناظری به اجرای کنسرت در تهران و پاریس پرداخت. علاوه بر این سال 1386 نیز به همراه کیهان کلهر در تئاتر شهر پاریس به اجرای کنسرت پرداخت.
 آلبوم آسمان با همراهی گروه شهنازی و آلبوم پنهان چو دل از آخرین آثار او به شمار می آیند.
از سمت ها ومسئولیت های نوربخش می توان به عضو هیئت مدیره خانه موسیقی و همچنین کانون خوانندگان سنتی خانه موسیقی، مدیر عامل خانه موسیقی، عضو شورای راهبردی معاونت هنری وزارت فرهنگ و هنر ارشاد اسلامی، عضو شورای عالی خانه هنرمندان، مدیر هنرستان موسیقی پسران و مدیر بخش هنری جهاد دانشگاهی اشاره کرد.

نقل از  خانه موسیقی

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 11:53  توسط سروش  | 

درود

این وبلاگ در حال به روز رسانی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 15:48  توسط سروش  |